دل من میشکند؛
چه کنم؛ دلم از سنگ که نیست، گریه در خلوت دل ننگ که نیست...
چه دل است اين دل من؟
كه ز يك لرزش اشك
بر رخ رهگذري
يا ز ناليدن مادر به فراق پسري
دل من مي شكند؛
هر كجا اشك يتيمي رنجور
مي چكد بر سر مژگان سياه
هر كجا چشم زني غمزده با ياد پسر مانده به راه
در مزاري كه زني ناله كند در عزاي پسرش
يا يتيمي كه كند گريه به سوگ پدرش
جانم آيد به خروش و دلم میشکند ...
ور ببينم پر خونين كبوتر را
يا يكي بچه گنجشك كه بشكسته پرش
دل من مي شكند...
چه کنم؛ دلم از سنگ که نیست... رستم فتحی کارشناس ارشد مکانیزاسیون ...
ما را در سایت رستم فتحی کارشناس ارشد مکانیزاسیون دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 51
تاريخ: سه
شنبه
23 شهريور
1395 ساعت: 17:23